محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
63
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بيافرينم داناتريد نام اين چيزها را به من بگوييد و فرشتگان به توبه گراييدند و هر مؤمنى به توبه مىگرايد و گفتند : » « * ( سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ ، قال : يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ ، فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قال أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ 2 : 32 - 33 ) * [ 1 ] يعنى تنزيه تو گوييم ، دانشى جز آنچه به ما آموخته اى نداريم كه داناى فرزانه تويى . گفت : اى آدم ، اينان را از نام چيزها آگاه كن و چون از نامهايشان آگاهشان كرد گفت : « مگر نگفتمان كه من راز آسمانها و زمين را مىدانم و آنچه را آشكار كنيد و آنچه را نهان مىداشتيد مىدانم » . و نامها كه خدا به آدم ياد داد نام همه چيز بود چون اسب و استر و شتر و جن و وحش و هر چيزى را به نام آن ناميد و گروه گروه يادشان داد ، آنگاه به فرشتگان گفت : « مگر به شما نگفتم كه از راز آسمانها و زمين آگاهم و آنچه را آشكار كردهايد و آنچه را كه نهان داشتهايد ميدانم . » آنچه آشكار كرده بودند آن سخن بود كه گفته بودند اعقاب آدم در زمين تباهى و خونريزى كنند آنچه نهان داشته بودند اين سخن بود كه با هم گفته بودند كه ما از آدم بهتر و داناتريم . و چون تكبر و نا فرمانى ابليس بر فرشتگان عيان شد و خدا با وى عتاب كرد و او در كار عصيان اصرار ورزيد خداى از بهشت بيرونش كرد و ملك آسمان دنيا و زمين را از او گرفت و از خازنى بهشت خلع كرد و فرمود : « از بهشت برو كه مطرودى و تا روز رستاخيز لعنت بر تو باد » و وى همچنان در آسمان بود و روى زمين نيامده بود . و خدا آدم را در بهشت مقر داد كه در آن تنها همى رفت و همسرى نداشت كه به دو آرام گيرد و لحظه اى بخفت و چون بيدار شد زنى را بالاى سر خود نشسته ديد كه خداى از دندهء او خلق كرده بود و از او پرسيد : « كيستى ؟ »
--> [ 1 ] 2 : 30 تا 33